ღღ •**• دل شکسته •**• ღღ

 

هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی . . .

 

وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . . .!!!
 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۳ ساعت 17:7 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


حوصله ات که سر می رود ؛

با دلـــــــــــــم بازی نکن ،

من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:31 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


حوصله ات که سر می رود ؛

با دلـــــــــــــم بازی نکن ،

من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:29 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


اون لحظه

که گفتی : یکی بهتر از تورو پیدا کردم


یاد اون روزایی افتادم که

 

به ۱۰۰ تا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم  . . .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:25 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم


به هر حال ممنون از مشتت  . . .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:20 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


دلـــــم میگـــــیرد

 

وقــــــــتـی مـــــیدآنــــم

 

در دنـــــــیآیِ بـــــه این بـــــزرگی

 

هــیــــچ دلـــی نیســت کــه بـــرآیِ مـن تنـــگــــــ شـــود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:19 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


 میخواهم اعتراف کنم ...

کم آورده ام...

توی که اسمت تقدیره...سرنوشته...

قسمته...هرچی که هست...

دست بردار از سرم ...خیلی خسته شده ام .

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:10 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


بي حس شده ام از درد !

از بغــض !

فقط گاهـی

 خـط ِ اشکی  میسـوزانـد صـورتـم را.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 16:9 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 16:41 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


گاهي بايد به بعضيا گفت:"عزيزم اگه برام بزرگ شده بودي،فقط بخاطر خطاي ديدم بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 14:55 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


من زخم های بی نظیری به تن دارم


اما تو مهربان ترینشان بودی


عمیق ترینشان


عزیز ترینشان


بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودند بر من


که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند


عشق من…خنجرت کولاک کرد…


+ نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 14:44 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


  گریه ام میگیرد...وقتی میبینم"کسی که دنیای من بود!منت دیگری رامیکشد...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 14:22 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


دـوستـــ شــُدن بــآ کسـی کهـ ِ یــهـ بـآر بهـتـــ

خیــآنـَتـــ کــَردـه.. 

مـثــهـ پــوشـیـدن ِ لبــآس چــرکــآتـــ بـَعـد ِ دـوش گــرفتـَنــهـ..



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:16 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |



دلــم خوابـ ميـــخواهــد

يـکــ خـــــواب عميــق 

"هــم وزن مـــرگــ"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:13 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |



بــَـراﮮ בوبـــاره آمــَدنــَش دُعــا نکـــُن!顔文字 のデコメ絵文字

شایــَב وقتــﮯ ڪـﮧ آمـב همانـﮯ نباشـَـב

ڪـﮧ رفتـﮧ بوב ... (!)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:12 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |




 کســـ چـ مـدانَد؟؟ モノクロ きゃわ/// のデコメ絵文字

     کــ من زندگـام رآ گــم ڪرده ام،シンプル のデコメ絵文字

           در لابلآے تـ ریــش مـــــــردآ نـ ات....ひげ男爵(笑) のデコメ絵文字


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:11 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |



پشیمــــــونـــــــمـ ...



از تمــامـِ פֿـیـــانتــ هـایـﮯ



ڪـﮧ میـتوانســـتـمـ ...



ولـــﮯ نـڪــــرב مـ ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:9 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |




همیــشــﮧ بهت میگفتҐ ...


בلҐ میخواב פֿـوشحالتـــ ڪنـــҐ ...


چـﮧ ڪنـــҐ ڪـﮧ פالا


ב لیل פֿـوشحالیتـــ


בּــبوבטּِ  منــــﮧ ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 15:5 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |



 مسافر من ......!
 اینقدر سخت نگیر.............
 یک شب به خواب دخترکی بیا
 که تمام دلخوشی هایش مجازی است...
 قول میدهم به احترام حضور زیبایت
 تا ابد از خواب بیدار نشوم................

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:59 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


{آهــــآے آבҐ هــــآ} ...(!)

{مـــــرآ} ڪہ هـیـچ مـقـصـבے بــہ نـآمـҐ و هـیـچ {چـشـمـے בر اِنـتـظـآرҐ نـیـسـت} رآ {بـبـخـشـیـב} ...(!)

ڪہ {بـآ بـوבنـم} {تـرآفـیـڪ} ڪـــرבـہ اَم ...(!)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:56 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |



میدانی ؟!

به رویت نیاوردم !

از همان زمانی که به جای ” تو ”

به ” من ”

گفتی ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است…


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:40 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


مرا بازی دادی!


ای کاش


گفته بودی عاشق دیگری شده ای...


من خودم هم عاشق بودم...


درکت میکردم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:39 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


بابا جونم میدونم پول نداری....


غلط کردم دیگه هیچی نمی خوام...


فقط تو گریه نکن

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:2 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


من دیوانه نیستم



فقط کمی تنهایم



همین!



چرا نگاه می کنی؟



تنها ندیده ای؟



به من نخند



من هم روز گاری عزیز دل کسی بودم…



او رفت



حالا تنهایم



تنها ندیده ای؟



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:5 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


شب و روزهام فقط با گريه سپري مي شه
به خدا نمي تونم فراموشش کنم
خيلي سخته
دلم به اين خوشه که برم دانشگاه و ببينمش
مگه من چه کار کرده بودم
مگه چه گناهي کرده بودم

دختره مغروري بودم نميتونسم بگم دوستت دارم

هميشه كه 1 بار ك گفتم بايد از كارام ميفهميد 

حس کردم که تو اومدي تنهايي منو پر کني ولي تو به جاي پر کردن منو بيشتر تنها کردي
روز به روز تنها تر مي شدم
نمي دونم حالا با اين کارها اين حقو دارم که نبخشمت ولي ناسلامتي نمي تونم ببخشمت
فقط الان دلم مي خواد ببينمت و يا حتي صداتو بشنوم که اينها را حتي بهش نبايد فکر کنم چه به اينکه دلمو خوش کنم
من خيلي تنهام خيلي

عشق من پاک بود ولي تو از روي هوس بود
واقعا فکر مي کنم که قلبم درد گرفته
نمي دانم چه کار کنم شايد اگر خدا خواست بهت زنگ زدم فقط براي شنيدن صدات
دلم مي خواد از ين قفس فرار کنم
برم يک جايي که هيچکس نباشه که ما را از هم جدا کنه
ولي حيف که تو نمي خواي

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:3 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


خنجر از پشت...

راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم

دیوانه نیستم

خنجر از پشت خورده ام


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17:35 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:27 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:13 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


قرار نیست منم دل یکی دیگه رو بسوزونم ،

برعکس اونو اونقدرخوشبخت میکنم که

به هر روزی که جای اون نیستی لعنت بفرستی عزیزم !


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:11 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |


من یک زنـــــم!




وقتی خسته ام



وقتی کلافه ام



وقتی دلتنگم



بشقاب ها را نـــمی شکنم.



شیشه ها را نـــمی شکنم.



غرورم را نـــمی شکنم



دلت را نـــمی شکنم



در این دلتنگی ها



زورم به تنها چیزی که میرسد


این بغـــض لعنتی ست!


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:8 توسط ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ |