X
تبلیغات
ღღ •**• دل شکسته •**• ღღ


by : x-themes
گاهي بايد به بعضيا گفت:"عزيزم اگه برام بزرگ شده بودي،فقط بخاطر خطاي ديدم بود.

چهارشنبه ششم فروردین 1393 14:55 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

من زخم های بی نظیری به تن دارم


اما تو مهربان ترینشان بودی


عمیق ترینشان


عزیز ترینشان


بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودند بر من


که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند


عشق من…خنجرت کولاک کرد…


چهارشنبه ششم فروردین 1393 14:44 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

  گریه ام میگیرد...وقتی میبینم"کسی که دنیای من بود!منت دیگری رامیکشد...

چهارشنبه ششم فروردین 1393 14:22 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|



sajjadam tavalodet mobarak



daaariim ba bachhehaaa kiiiketoo miiiariimaaaaa






haaaaaaaaaaaaaaala noobatee kaddooooo


تولدش 27 دي عيييززززم


khoda koonee sallle bad beham brsiiiim too khooonamoon barat tavalllod bgiiram
دوشنبه بیست و سوم دی 1392 14:46 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

دـوستـــ شــُدن بــآ کسـی کهـ ِ یــهـ بـآر بهـتـــ

خیــآنـَتـــ کــَردـه.. 

مـثــهـ پــوشـیـدن ِ لبــآس چــرکــآتـــ بـَعـد ِ دـوش گــرفتـَنــهـ..



یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:16 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


دلــم خوابـ ميـــخواهــد

يـکــ خـــــواب عميــق 

"هــم وزن مـــرگــ"

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:13 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


بــَـراﮮ בوبـــاره آمــَدنــَش دُعــا نکـــُن!顔文字 のデコメ絵文字

شایــَב وقتــﮯ ڪـﮧ آمـב همانـﮯ نباشـَـב

ڪـﮧ رفتـﮧ بوב ... (!)

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:12 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|



 کســـ چـ مـدانَد؟؟ モノクロ きゃわ/// のデコメ絵文字

     کــ من زندگـام رآ گــم ڪرده ام،シンプル のデコメ絵文字

           در لابلآے تـ ریــش مـــــــردآ نـ ات....ひげ男爵(笑) のデコメ絵文字


یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:11 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


پشیمــــــونـــــــمـ ...



از تمــامـِ פֿـیـــانتــ هـایـﮯ



ڪـﮧ میـتوانســـتـمـ ...



ولـــﮯ نـڪــــرב مـ ...

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:9 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|



همیــشــﮧ بهت میگفتҐ ...


בلҐ میخواב פֿـوشحالتـــ ڪنـــҐ ...


چـﮧ ڪنـــҐ ڪـﮧ פالا


ב لیل פֿـوشحالیتـــ


בּــبوבטּِ  منــــﮧ ...

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:5 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


شب هاے اینجا آنقבر בلگیر است


ڪـہ ωـوت هاے قطارهاے نیمـہ شب ...


هر آבمے را وسوسـہ مے ڪنב ڪـہ بروב


و هیچ وقت باز نگرבב ...

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 15:3 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


 مسافر من ......!
 اینقدر سخت نگیر.............
 یک شب به خواب دخترکی بیا
 که تمام دلخوشی هایش مجازی است...
 قول میدهم به احترام حضور زیبایت
 تا ابد از خواب بیدار نشوم................

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 14:59 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

{آهــــآے آבҐ هــــآ} ...(!)

{مـــــرآ} ڪہ هـیـچ مـقـصـבے بــہ نـآمـҐ و هـیـچ {چـشـمـے בر اِنـتـظـآرҐ نـیـسـت} رآ {بـبـخـشـیـב} ...(!)

ڪہ {بـآ بـوבنـم} {تـرآفـیـڪ} ڪـــرבـہ اَم ...(!)

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 14:56 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|


میدانی ؟!

به رویت نیاوردم !

از همان زمانی که به جای ” تو ”

به ” من ”

گفتی ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است…


یکشنبه بیست و دوم دی 1392 14:40 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

مرا بازی دادی!


ای کاش


گفته بودی عاشق دیگری شده ای...


من خودم هم عاشق بودم...


درکت میکردم.....

یکشنبه بیست و دوم دی 1392 14:39 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

بابا جونم میدونم پول نداری....


غلط کردم دیگه هیچی نمی خوام...


فقط تو گریه نکن

شنبه سی ام شهریور 1392 18:2 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

من دیوانه نیستم



فقط کمی تنهایم



همین!



چرا نگاه می کنی؟



تنها ندیده ای؟



به من نخند



من هم روز گاری عزیز دل کسی بودم…



او رفت



حالا تنهایم



تنها ندیده ای؟



یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 20:5 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

شب و روزهام فقط با گريه سپري مي شه
به خدا نمي تونم فراموشش کنم
خيلي سخته
دلم به اين خوشه که برم دانشگاه و ببينمش
مگه من چه کار کرده بودم
مگه چه گناهي کرده بودم

دختره مغروري بودم نميتونسم بگم دوستت دارم

هميشه كه 1 بار ك گفتم بايد از كارام ميفهميد 

حس کردم که تو اومدي تنهايي منو پر کني ولي تو به جاي پر کردن منو بيشتر تنها کردي
روز به روز تنها تر مي شدم
نمي دونم حالا با اين کارها اين حقو دارم که نبخشمت ولي ناسلامتي نمي تونم ببخشمت
فقط الان دلم مي خواد ببينمت و يا حتي صداتو بشنوم که اينها را حتي بهش نبايد فکر کنم چه به اينکه دلمو خوش کنم
من خيلي تنهام خيلي

عشق من پاک بود ولي تو از روي هوس بود
واقعا فکر مي کنم که قلبم درد گرفته
نمي دانم چه کار کنم شايد اگر خدا خواست بهت زنگ زدم فقط براي شنيدن صدات
دلم مي خواد از ين قفس فرار کنم
برم يک جايي که هيچکس نباشه که ما را از هم جدا کنه
ولي حيف که تو نمي خواي

 


یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 20:3 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

خنجر از پشت...

راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم

دیوانه نیستم

خنجر از پشت خورده ام


چهارشنبه بیستم شهریور 1392 17:35 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:27 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:13 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

قرار نیست منم دل یکی دیگه رو بسوزونم ،

برعکس اونو اونقدرخوشبخت میکنم که

به هر روزی که جای اون نیستی لعنت بفرستی عزیزم !


سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:11 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

من یک زنـــــم!




وقتی خسته ام



وقتی کلافه ام



وقتی دلتنگم



بشقاب ها را نـــمی شکنم.



شیشه ها را نـــمی شکنم.



غرورم را نـــمی شکنم



دلت را نـــمی شکنم



در این دلتنگی ها



زورم به تنها چیزی که میرسد


این بغـــض لعنتی ست!


سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:8 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

کـــــاش میشـــــد برگـــــردی و ببینـــــی



چشـــــمانـــــم چگونـــــه تقـــــاصِ



تمـــــام بیخیالـــــی هایـــــت


را پـــــس میدهنـــــد .. !


سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:7 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …


لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …


از این صدا متنفر بودم اما …


چشم هایم را میمالم …


new message …


تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …

سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!!




سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 15:6 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

دلتــــنگـــــم...

مثــــل یـک بـرگ خیـــــس دور از شــاخــــه...

کـــه حتـی بغــض لــــه شـدنـش...

بــــه گـوش هیچکــس نمــــی رســـــد


پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 20:50 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

آهاى تویى که جاى منو گرفتی!!!

یادت باشه :


هی بهش نگو این کارو کن ؛ اون کارو کن, عصبی میشه ....

وقتی مریضه حالشو بپرس دوس داره بدونه نگرانشی ...

چیزی رو تکرار نکن بدش میاد , نصیحتش نکنی ی وقتا دوس نداره ....

خسته که باشه صداش دیوونت میکنه یا وقتی از خواب پا میشه ...

کارتون خیلی دوست داره ی وقت مسخرش نکنی کودک درونش زندست ...

اون همه چیزِ من بود ، حق ندارى اذیتش کنی ...!!!


پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 20:29 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

♥عـشـق مـن شاهرخ استخري 14مهر روز تـولـدتـه ♥

♥تـولـد عـشـقـم مـبـارک♥

♥خـیـلـی دوسـتـت دارم♥

♥میدونم چیز کوچیکیه ولی خب اینو با تمام عشقم ساختم و باتمام عشقم نوشتم♥

♥امیدوارم خوشت بیاد♥

♥ایـشـالاهـزارسـال زنـده بـاشـی♥

♥ایـشـالاامـروز هـرچـی از خدا خـواسـتـی بـهـت بـده♥

♥دووووستتت دارم ♥

♥تـــــــــــــولــــــــــــــدت مــبـــــــــــــارک♥

♥از اونایی هم که میان به وبلاگ ما سر میزنن خواهش میکنم نظر یادشون نره لطفا♥


خيلي دوست دارماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



اينم ي عكساششششش


پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 20:27 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 14:12 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام !

کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛

برام کـــــــــافیند ...

واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ،

حرفی ندارم !

همون بیرون بمونند واسشـون

کافیــــــــــــه ... !!


چهارشنبه ششم شهریور 1392 18:38 |- ܓܨܓدختري زخم خورده از خاطراتܓܨܓ -|

ϰ-†нêmê§